من یعنی نازی


زندگی زیباست ای زیبا پسندزیبه اندیشان به زیبایی رسند
انقدر زیباست این بی بازگشت
کزبرایش میتوان از جان گذشت
من نمیدانم!
کدام نگاه،
کدام جاده،
کدام حرف،
کدام صدا،
کدام رفتار،
کدام نبودن،
کدام خواستن،
کدام بودن،
کدام واژه،
کدام نخواستن،
کدام دوستت دارم،
کدام.....
تو را از من گرفت..
ولی!
من میدانم!
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است..
جایی بین خواستن و نخواستن..
جایی بین بودن و نبودن..
جایی بین رفتن و نرفتن..
جایی بین....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام!
خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان / مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه / حرفای خاصی داره !
خوش اومدی منتظرت بودم عزیزم
زیارتتون قبول

تصور کن روزی بهم
پیام بدی و جواب ندم!
زنگ بزنی و تعجب کنی چرا جواب نمیدم
و روزی دیگه زنگ بزنی و یکی از خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
و تو بگی کجایی؟؟!
بگه منظورت اون مرحومه؟؟؟؟
چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه میکنی؟
اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش کردیم
اون لحظه چی میــــــــگی؟
تا وقتی امروز کنارتم سعی کن دوستم داشته باشی
چون ممکنه روزی بیاد و من نباشــــــم...
دیروز یکی رو دفن کردن امروز یکی و فردا هــــم من... آرررررررررررررررره زندگی همین
گریه ام می گیرد ....
وقتی می بینم کسی که روزی تمام دنیای من بود ...
حالا منت دیگری را می کشد ...

از اینکه یه نفر بهت بگه "مواظب خودت باش" حس خوبی داره
اما بهتر از اون وقتی هستش که یه نفر بهت میگه "نگران نباش من باهاتم"
آغــ ــوش گـــ ـــرمــم بــ ــاش
بگـــــ ــــذار فرامــــ ـــوش کــ ـنـــم لــحـظــه هـــایی را کــ ـه
در ســ ــرمای بـــیـــکـ ــســــــی لرزیــــ ـــدم
تو را نه عاشقانه
نه عاقلانه
و نه حتی عاجزانه
که تو را عادلانه در آغوش می کشم
عدل مگر نه آن است که هرچیز سر جای خودش باشد؟!!
کنارم خــــــــیلی ها هســـــــتن...
امــــــا...
دلـــم! پیش تـــــو آرومــــــه...!
گاه میشود تمام زندگی را در آغوش گرفت
اگــــــــــــــــــــــــــر
تمام زندگی ات یکـــــــــــــــــــــــــ نفـــــــــر باشد
بگذار در گوشت بگویم
میـــخواهـــمـــــــت
این خلاصه ی
تمام حرفهای عاشقــــــانه دنــــــیاس
صدای مردانه ات دلم را میلرزاند
گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرفهایت می نشیند
دستان بزرگ و قوی ات
مرا یاد یک واژه می اندازد
و آن هم "امـــنیت" است
آغوشت همچون دریایی پر از تلاطم است
و من
چقدر غرق شدن در این دنیا را دوس دارم
تـــــو فقط مرد من بمان
و من
هم قول می دهم تا ابد
بانوی تمام لحظاتت باشم
می شناسم کسانی را که
زیر یک سقف زندگی می کنند
روی یک تخت می خوابند
و سالهاست شناسنامه شان به نام هم شده
اما قلبشان را جایی دورتر از خانه جا گذاشته اند
و من فکر میکنم دیگر هرگز محرم هم نخواهند شد...
اما تو ...
از دور نگاهم کن...
صادقانه...
با همین گیرایی عاشقانه ات
اما تا ابد به تو فکر خواهم کرد...
تو محرم منی...
حتی اگر هرگز نامت به شناسنامه ام نیاید
خوشبختی داشتن کسی است که
بیشتر از خودش
تــــــو را بخواهد...
و
بیشتر از تو
هیچ نخواهد...
و
تـــــو
برایش تمام زندگی باشی

صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند

دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگرچه کوچک وتنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را زیاد خواهی برد؟
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج
به لحن نقره ای وبی صدا ی چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود وابتدای چشمانت
من و غروب وسکوت وشکستن وپاییز
تو ونیامدن وعشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چقدر محتا ج ست
نگاه خسته ی من به دعای چشمانت
ما آدما توی زندگی شخصیمون افرادی هستند که برامون خیلی خیلی عزیزند
مثل پدر و مادر ، همسر ، فرزند ، خواهر و برادر یا یک دوست...
حاضریم برای این عزیزامون همه کاری انجام دهیم تا از ما راضی باشند
و دوستمون بدارند...
نمی دونم تا به حال به تاثیر یک شاخه گل فکر کردین یا نه!!!
اما یه شاخه گل
در عین سادگی
خیلی خیلی ایجاد محبت می کند زیرا خود گل سرچشمه اش
از محبت الهی است و به نظر من خلق چنین گیاهی جز تزریق محبت نبوده!!
با یه شاخه گل میشه به همسر مهربانمان بگوییم : دوستت دارم
به فرزندمان بگوییم : برایم ارزشمندی
به پدر و مادر بگوییم : بابت تمام زحماتتون تشکر
به یک دوست بگوییم :برایم مهم هستی

با یک شاخه گل به عزیزانمون عشق را منتقل کنیم
و با تمام وجودمون بهشون بگیم دوستت دارم
زندگی به سادگی بودن ماست پس برای بیان ساده ترین
مفهوم زندگی باید از ساده ترین راه ها استفاده کرد...
اگر تا به امروز نتونستین به بهترین های زندگیتون ،
بهترین جمله را تقدیم کنید
حالا وقتشه یه شاخه گل با یه روبان پاپیون شده قرمز
با چشمانی پر از برق شادی و سرور
برای جبران تمام نگفتن ها و ناراحتی هایی که بوده کافیست...

اگر به سوی پدر و مادر رفتی فقط یادت باشه یه بوسه به دستانش
می تونه دعای عاقبت به خیری رو تا آخر عمرت به دنبالت داشته باشه
برای دادن بهترین هدیه ها و تقدیم بهترین حرف ها باید سریع بود
ثانیه ها به سرعت می گذرند و مهلتی برای مکث کردن نمی گذارند
براتون آرزوی موفقیت داریم
خوشبخت باشید الهی
قاصدک هان چه خبر آوردي ؟
از کجا و از که خبر آوردي
خوش خبر باشي اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه زياري ، نه ز ديار و دياري ، باري
برو آنجا که ترا منتظرند
برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کًس
قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصدک تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويند ،
که دروغي تو دروغ
که فريبي تو فريب
قاصدک هان ، ولي آخر ايواي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آيا کجا رفتي آي ،
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمي جايي ، در اجاقي ؟
طمع شعله نمي بندم
خردک شوري هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند .

عشق اگه فراموشت کنه
اگه تنهات بزاره
اگه بیوفایی کنه
اگه بی تو بره
اگه خوردت کنه
اگه دفنت کنه
بازم عشق
تویی که فراموشش نمیکنی
تویی که عاشقشی
تویی که همیشه به یادشی
تویی که روی قلب نوشته
"بی تو هرگز"

نه اون یک نفر منو از یاد برد
دوروغ میگفت دوست دارم
همه چیزش دروغ بود
یکی اومد منو از یاد برد
خیلی نگذشته است از روزهایی که نفست بودم !
.
.
.
حالا که رفــته ای
دلم برای تو بیشـتر از خودم میسـوزد
فکـر میکنی کســـی به اندازه مــن
دوسـتت خواهد داشــت ... ؟
از انتهـــای ِ کوچـه های ِ شهریــور
پادشاهــی با تَـن پـــوشی از بـــرگ های ِ زرد و نارنجــی می آیــد
بــویش را حــس می کنـی ؟!
صــــدای ِ گــــام هایش را می شنـــوی ؟!
چه طنــــازانه می رقصـــــد
چه دلبــــرانه نزدیــک می شــود
چه خرامــان خرامــان راه مــــی رود
و چه مستــــانه عشــوه می کنــد
آری ... پــــاییز را می گویـم
همان پادشــاه ِ فصـــــــــــل ها
فصلــی که تــــو را با دنیــایی از احســـــــــاس
میـان ِ جــــــاده ی ِ زندگــی ام به دنیــا آوردَم
پیـــــونـدت دادم با مهـــر
مهــری که از خیـابـــان های پاییــــز می گــذرد
و تـو شدی جــاده ی احســاسم
امســال هـم همچــون ســــال های پیـش
سالگــرد ِ تولـــدت را با آغــاز پاییـــز جشـــن می گیـــرم
مـن و پاییــز
جشنـــــواره ای از رنگــــــــــ به پـا خواهیــــم کـرد
و سـه مـاه عاشقــی را از نــو زندگــی خواهـــیم کـرد
مــن پَــر از شهـــوت ِ پاییـــزم ...
بـرای هـم آغـــوش ی با برگـــــــــــــ ها
برای عشـــــق بــازی با بــــاران
بـرای بــوسه بــَر قلـــــــم
و عطــر گیســــوانی که لا به لای ِ دفتــر شعـــرم می پیچــــد
آه ...
امــروز ایـن قلـــــــــــــم چه دلبــــرانه بَـر روی کاغــذ می رقصــــد
و چه فریبـــا وار دلبــری می کنـد
بگـذار امــروز را با لحــن پاییــز
و لهجــه ی ِ بــاران
بـرای دل بنویســـم
چه حـس قشنگــی ست
وقتــی عاشقـــانه می نویســی
و عاشقـــانه هایت با بــاران پیـــــــوند می خـورد
با قلــموی ِ احســاسم
بـَر تــار و پــود پاییــز رنـگ ِ عـــاشقی می زنـم
پاییــزی می کِشــم رنگــارنـــگ
کوچــه باغــی بــــــــی انتهــا
نَـَم نَـَم بـــــاران
و دستـــی که تا انتهــای کوچــه بــاغ ِ زندگــی دستـــانم را رَهــــــــــــــــــــــــــــا نکنـد
سنــگ فرشــی می کشــم از جنــس ِ بــرگ
برگــــــ هایی که صــدای ِ خـش خـش ِ شان
زیبــاترین سمفـــــــونی گـوش خـراش پاییـــز را بنـــــوازد
غروبــــی می کشــم نارنجـــی
نارنجــی ای که دلتنگـــــم نکنـد
که شــب های ِ کــش دار و طولانــــی اش خستــــه ام نکنــد
مــــن پاییــزی می کشــم
که بــاد و بـــــاران َ ش
ابـــر و آسمـــان َ ش
طلــــوع و غـــــروب َ ش
قـــــــــــــدم زدن های عاشقــــانه اش
مـرا یـاد ِ هیـــــــــــچ خاطــره ی خیســـی نینـــدازد
پاییـــزی که جـای خــالی ِ هیــچ " تــویی"
دلتنگـــــــش نکنـد
پاییــزی که فقــط عاشقــــانه باشـد
مـن در ایـن پاییــز دلــــی را می کشــم
که خــدا از آن رد شــده باشـد
تا از خــــاک قـــــدم هایش تیمــــم کنـم
برای نوشتــن عاشقــــانه هایی که
در فصـــل جدیــدی از جـــــــاده ی احســـــــاس خلــــق خواهــد شــد


ﺻـﺪﺍﯼ ﻣـﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﻠﺮﺯﺍﻧﺪ
ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ . . .
ﺩﺳـﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻗﻮﯼ ﺍﺕ ﻣـﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﯾﮏ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﻫﻢ ” ﺍﻣـﻨﯿﺖ ” ﺍﺳﺖ . . .
ﺁﻏـﻮﺷﺖ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺩﺭﯾـﺎﯾﯽ ﭘـﺮ ﺗﻼﻃﻢ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻣـﻦ ﭼـﻘﺪﺭ ﻏـﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾـﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ . . . !
ﺗـ ـﻮ ﻓـﻘﻂ ﻣـﺮﺩ ﻣﻦ ﺑـﻤﺎﻥ،نفس من
ﻭ ﻣـﻦ ﻫـﻢ ﻗـﻮﻝ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺍﺑـﺪ
به نام عشق جسمت را لگد مال بوسه های هوس آلودشان میکنند و به نام عشق فراموشت می کنند....
آنهایی که بر دیگری عاشق تر از تواند....
تقصیر هیچ کس نیست....
به نام نجابت باید سکوت کنی و به نام صبر از درون و برون خون شوی....
تقصیر هیچ کس نیست که قانون غیرتشان را قلم غریزه امضا کرده است....
خدایا.....
تو این روزای سرده دلتنگی و بی کسی فقط یه خواسته ازت دارم
من که درگیرش شدم اما تو رو قسم به خداوندی خودت..."هیچکس رو درگیر عشق یطرفه نکن و به گناه عاشق بودن مجازاتش نکن........."
الهی آمین....
وحمله را با ذکر خدا والله اکبر شروع می کنند ،
با آنانکه شب را با معصیت خداو روز را با جنگ با خدا آغاز میکنند.

اصلا آدمی مثل شما حتی سایه اش هم برای دیگران مفید است.
حالا دیگر چه بخواهی ، چه نخواهی،اسطوره ی دلهایمان شده اید.
و امروز نسل من اینگونه جواب شما را داده اند!!!!

لاف اسلام و مسلمان می زنیم
کاشکی از نسل سلمان می شدیم
لحظه ای یک دم مسلمان می شدیم...


کوچیک بودم که مادرم حرز تو گردنم میکرد وقتی محرم میومد لباس سیا تنم میکرد
بزرگترای من منو ،به مجلس تو برده اند هوامو داشته باش آقا،منو به تو سپرده اند
مست توام مست توام،باده به پیمونه بریز کبوتر بام توام،برای من دونه بریز
هر کی به من دونه بده،من سر بامش نمیرم اگه تو سنگم بزنی،از بوم تو نمیپرم

لا لا،لالا لالا ای گل پونه قناری بی آب و دونه
خدا خودش روزی رسونه
لالا،مادر تو بدون شیره گریه نکن صدات میگیره
این لبه یا اینکه کویره
لالا،لالا لالا لالا لالایی لالا لالا لالا لالایی
لالا لالا لالا لالایــــــــی
بوسه یعنی لذت دلدادگی
لذت از شب، لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
به نام خدا
ماه من!
برای دوست داشتنت
محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم...
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...
اگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ،
نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم
دوست دارم بدانی ،
حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ،
نگاهت می کنم ...
صدایت را می شنوم ...
به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،
و همیشه با تو هستم،
هر جا که باشی...
فدات بشم – به خدا بیشتر از همهی کسانی که دوستت دارند و بیشتر از همهی کسانی که دوستشان دارم، دوستت دارم
دد دد دد به اندازهی همهی عاشقهایی که دلشان برای معشوقشان میتپد

به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو
نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو
نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو
نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو
نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو
امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟
تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم
گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم
عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا
نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق
کس بی کسی های شب های کاظم
حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه
تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی.. کجایی.. کجایی..
دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد
دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد
بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد..
بر مرکب عشق چون ماه پاره
او که یگانه در عالمین است
برق نگاهش همچون حسین است
عمامه بر سر همچون پیمبر
در بازوانش نیروی حیدر
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم وابرو مانند عباس
آی مردم عالم آی مردم عالم
می آید از ره بوی گل یاس
در چشم وابرو مانند عباس
مهدی می آید هر روز وشب
با گریه گوید سالار زینب
سالار زینب سالار زینب